8 سالش بود و كلاس دوم ابتدايي. با مادرش اومده بود ويزيت. تكيده و رنگپريده بود. ظاهراً سينوزيت شديدي داشت. لباسهاي مندرسي تنش بود، مخصوصاً كفشهاي كتاني پاره پوره خيسش بدجوري به چشم ميزد.توي اين سرماي زمستان به جاي اوور يا كاپشن، سويي شرت كهنهاي تنش بود. مقنعه سفيدش از چند جا سوراخ بود. به مادرش گفتم چرا به وضع تغذيه اين بچه نميرسي؟ آه بلندي كشيد و گفت : تنها اين نيست كه. يه برادر و خواهر هم داره كه مدرسه ميرن. باباشون سركار از بلندي پرت شد پايين و مرد. من موندم و اين سه تا يتيم. فاميل ما رو از ياد برده و همسايهها بهمون ميرسن. چيز زيادي واسه خوردن نداريم! (باور كنيد اين جمله رو گفت). دو باره به چشمان سياه و كمسوي دخترك نگاه كردم. از شدت تب و سوء تغذيه كاملاً بيفروغ و گود افتاده بودند. آيا اين طفل معصوم، آيندهاي بدون عقده خواهد داشت؟ آيا جواني سازنده و مادري لايق خواهد شد؟ آيا تكامل رواني نرمالي خواهد داشت؟..... زنگ زدم داروخانه، سفارششان را كردم. ديگر حالم خيلي بد بود (حالا هم هست)، مستأصل بودم، توان و تفكر لازم براي ويزيت بيماران بعدي را نداشتم... چرا آدرس اونا رو نگرفتم، من كه اين همه آدم خير ميشناسم..... خدايا ما را چه ميشود؟ چندين صحنه پشت سر هم مثل فيلم جلوي چشمانم رژه رفتند : بچههايي كه با مادرانشان در حال خريدهاي رنگارنگ عيد هستند... مادري كه براي قبولاندن تزريق پنيسيلين 6:3:3 قول پيتزا مخصوص و نوشابه قوطي خارجي به بچهاش ميدهد... مني كه بعد از خريد نوت بوك، شديداً در فكر تعويض ماشينم هستم ... دختر برادر كلاس سوميام كه برايش يك خط موبايل با گوشي سوني اريكسون W580i خريدهاند كه تازه دو قورت و نيمش هم باقيه... قولهايي كه كانديداي نمايندگي مجلس در ستادش براي فقرزدايي و ايجاد اشتغال ميداد و ملت با دهان آب افتاده و چشمان قی کرده برايش كف ميزدند و هورا ميكشيدند ... درياي نفتي كه رويش كارتونخوابها خوابيدهاند... حالم خيلي بد است ... خيلي ... چشمان مظلوم و بيفروغ آن كودك هنوز هم وجدانم را وحشيانه سوهان ميكشند و سوراخهاي مقنعهاش آتش به جانم ميزنند و كفشهاي كتاني سوراخ و خيسش خواب از چشمانم ربوده... بد شغلي واسه خودمون دست و پا كردهايم . حالا هي بگين چرا ازت خبري نيست... اينم از متوتركسات...
پ.ن 1 : بنا به توصيه و دلايل قابل قبول چند تا از دوستان عزيزم، بي خيال ايجاد تغييرات در وبلاگ شدم. چَشم، تغييرش نميدم.
پ.ن 2 : دكتر مازيار عزيز، ممنون از اظهار لطفت. سعي ميكنم كه صدور علايم حياتيام رو قطع نكنم!
پ.ن 3 : عيد همتون پيشاپيش مبارك.
پ.ن 4 : هنوز هم حالم خيلي خرابه !
