تبليغاتX
متوتركسات - پندي از درون چاه

حكيمي٭ با جمعي از مريدانش٭٭ از محلي مي‌گذشتند. مرد چاه‌كن در حال خالي‌كردن چاه فضولات عمارتي بود. مريدانِ حكيم از بوي تعفن فضولات دماغ خود را گرفته و به سرعت از آن محل فرار كردند. ولي ديدند كه حكيم بر سر چاه نشسته و در انديشه‌اي ژرف غوطه‌ور است ! حكيم لختي آنجا نشست و سپس به سوي شاگردانش روان شد. از وي پرسيدند:‍ اي استاد، حكمت تفكر شما در كنار چاه فضولات چه بود، در حالي كه بوي متعفن آن چاه عقل از سر ما پراند؟

حكيم جواب داد: چون شما دماغ خود گرفته و از محل متواري شديد، صدايي از فضولات برخاست كه اي انسانهاي فراري! چند روز قبل ما با ظاهري پاكيزه و رنگ و بويي دلكش بصورت سبزيجات و ميوه‌جات و غذا‌هاي لذيذ بر سر بازار بوديم و شما براي بدست آوردن ما چه روزها كه زحمت نكشيديد و پس‌اندازها كه خرج نكرديد. چون ما را بدست آورديد و خورديد، ما بر اثر چند ساعت همنشيني با شما به اين سيه‌روزي افتاديم و متعفن شديم. به‌جاي اينكه ما از شما فرار كنيم، شما از ما فرار مي‌كنيد؟!  

 


 ٭ معادل استاد يا استاديار تمام وقت جغرافيايي زمان حال

٭٭ معادل رزيدنت، اينترن و استيجر زمان حال

نوشته شده توسط Dr.MTX در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 12:12 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar