حكيمي٭ با جمعي از مريدانش٭٭ از محلي ميگذشتند. مرد چاهكن در حال خاليكردن چاه فضولات عمارتي بود. مريدانِ حكيم از بوي تعفن فضولات دماغ خود را گرفته و به سرعت از آن محل فرار كردند. ولي ديدند كه حكيم بر سر چاه نشسته و در انديشهاي ژرف غوطهور است ! حكيم لختي آنجا نشست و سپس به سوي شاگردانش روان شد. از وي پرسيدند: اي استاد، حكمت تفكر شما در كنار چاه فضولات چه بود، در حالي كه بوي متعفن آن چاه عقل از سر ما پراند؟
حكيم جواب داد: چون شما دماغ خود گرفته و از محل متواري شديد، صدايي از فضولات برخاست كه اي انسانهاي فراري! چند روز قبل ما با ظاهري پاكيزه و رنگ و بويي دلكش بصورت سبزيجات و ميوهجات و غذاهاي لذيذ بر سر بازار بوديم و شما براي بدست آوردن ما چه روزها كه زحمت نكشيديد و پساندازها كه خرج نكرديد. چون ما را بدست آورديد و خورديد، ما بر اثر چند ساعت همنشيني با شما به اين سيهروزي افتاديم و متعفن شديم. بهجاي اينكه ما از شما فرار كنيم، شما از ما فرار ميكنيد؟!
٭ معادل استاد يا استاديار تمام وقت جغرافيايي زمان حال
٭٭ معادل رزيدنت، اينترن و استيجر زمان حال
