- دوست، فاميل، همكار و... : دكتر جون، تو اين دفترچه 10 تا دونه سفيكسيم 400 ميليگرمي و دو تا دونه اسپري سالبوتامول بنويس.
- من : ميخواي چيكار؟
- دوست، فاميل، همكار و... : از داروخونه كلي شامپو و خميردندون و خرت و پرت گرفتم. ميخوام اين نسخهرو به جاشون پاس كنم!
نتايج اين ديالوگ :
1) من مينويسم (چارهاي ندارم، چون تو رو دربايستي گير كردهام) و بعداً احساس حماقت ميكنم.
2) همكار داروساز نسخه رو پاس ميكنه (احتمالاً اونم مثل من چارهاي نداره) و چند روز بعد مأمور محترم بيمه گير ميده و همكارمون بايد سيم جيم پس بده.
3) صنعت بيمه ورشکست ميشه و ما ميگيم مديراش بيعرضهاند.
4) دوست، فاميل، همكار و... از شامپوها و خميردندان استفاده بهينه ميكنه و به ريش ما ميخنده.

