ساعت 8 صبح. بيمار سركارگري است 51 ساله كه با درد جلوي سينه، تعريق، تهوع و استفراغ و بيقراري كه به كمك دو نفر ديگه مراجعه كرده. سابقه بيماري فشارخون بالا رو داره و چاق و سيگاري هم هست. در EKG بعمل آمده ST-Elevation در ليدهاي جلوي قلبي مشهوده.
من به همراه بيمار : بيمار شما سكته قلبي كرده و بايد به بيمارستان ... بفرستيمش.
همراه بيمار (كه بعداً فهميدم صاحب كارخونه است) : آقاي دكتر زياد سخت نگيرين، ميگن اول صبحي كله پاچه خورده حتماً مسموم شده. مگه نميبينين داره استفراغ ميكنه! امروز قراره يه كار مهم رو تحويل بديم. اگه ايشون نباشه كارخونه ميخوابه. يه آمپولي چيزي بهش بزنين كه يه امروز حالش بهتر بشه، فردا ميآريم خدمتتون !!!
من جواب نميدم و ميرم تحت نظر تا به پرستار اورژانس جهت انجام كارهاي مقدماتي اعزام كمك كنم.
000 صداي صاحب كارخونه از سالن انتظار ميآد كه با موبايلش با يكي ديگه داره صحبت ميكنه كه : «واله من نميدونم اين دكترا چي از جون ما ميخوان. يه مسموميت ساده رو داره ميفرسته بيمارستان قلب. اينا ديگه كي هستن؟ همشون دستشون تو يه كاسه است تا بيمارستانهاشون بچرخه ... !!!»
در ضمن بعلت مسافرت، چند روزي خدمتتون نيستم و اگه خدا بخواد و بنزين جيرهبندي نشه و وسط راه نمونيم، شنبه 26/3/86 آپ ميكنم. ارادتمند همگي...

